سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

"هو الحق"


یه روزایی از سال هست دلت می خواد نباشی...یه روزایی هست دلت تنگ میشه برای آرامش...دلت تنگ میشه برای یک نفس عمیق با خیالی راحت...دلت تنگ میشه برای این که رفیق باشی باهمه...با همه ی اونایی که از ته همون دل دوستشون داری...دلت یه نسیم می خواد که برات فقط و فقط حال خوش بیاره...

دلم یه نفر رو می خواد که بیاد بزنه پشتمو بگه رفیق، تموم شد دیگه...بخند...گور بابای همه ی تلخی هات...خودت رو عشقه!

خودت رو عشقه...من و عشق؟ من و این سه حرفی اضافی...من و تموم گمشده های سال های زندگی...من و توهم عاشقی...

عمر من توی قطاری گذشت که تا خرخره بغض فرو خورده داشتم و با نگاه پر از علامت سوال درگیر شیشه ی ترک خورده ی اون بودم...عمر من صرف نگاه پل خورده ای شد که مقصدی جز یک پنجره نداشت و پشت همون پنجره هیچکس منتظر اون بود...حالا وقت شکوایه ی دوباره نیست...می دونم،می دونم و ایمان دارم به اعتقادم...میدونم اسلام میگه مسلمون خدا حق نا امیدی نداره...درست...اما برای تموم لحظه های از دست رفته ام..برای تموم رفقای رفته ام،برای تموم خاطرات زنده و مرده ام حتی جرات تاسف خوردن هم ندارم...جرات ندارم بگم گذشته ها گذشته...شهامتش رو ندارم بگم دیگه برنمیگرده...اگه دیگه برنمیگرده پس چرا باز دوباره داره بوی اون میاد...اگه گذشته ها گذشته چرا دوباره دارم می بینمش؟! خاطرات کالبد معشوقه ای شده برام که توی یک شب بارونیِ آخرِ زمستونیِ بوی عیدی گرفته،او طرف یک خیابون شلوغ تو دل همهمه ی مردم بازار و گذرنده ی خیابون،با یه لبخند ملیح و فریبنده بهم زل زده و داره بهم می فهمونه که تا همیشه با من خواهد موند...عین بی وفایان وفا نمای تاریخ زندگی های عاشقانه!!

حالا که بوی تحویل و حول حالنا داره میاد من مثل هرسال  حالم خرابه و دلم مملو از تشویشِ و اضطراب...حالا درست شبیه همون نوجوون خامی شدم که هیچ زمانی رو برای شروع نمیدونه و منتظر یک معجزه ست...معجزه ای برای یک حال خوب...حس خوب و شاید و شاید یک اتفاق خوب تر از خوب...!

پی نوشت: دلم هوای همه ی اون نفراتی رو کرده بود که میومدن اینجا و می خوندن و می فهمیدنم....دعا کنید برام...دعای خوبان خدا اثر دارد...یا حق!

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 96/12/24ساعت 5:20 عصر توسط محسن آبیار نظرات ( ) |


 Design By : Pichak